از شيعه چه مي دانيد؟
![]()
دوست عزيز! سلام . آيا شما در مورد شيعه آگاهي داري يا نه ؟ اگر اطلاعاتي در مورد شیعه داری , آيا از خود شيعيان گرفته اي يا از مخالفانش ؟ مطمئن هستي اطلاعاتت در مورد شيعه درست است ؟اين وبلاگ سعي مي كند مذهب شيعه را آنگونه كه هست معرفي كند و به سئوالات و شبهات پاسخ گويد
افراد آنلاین :
بازديد ها
:
Powered By: AryanaBlog.Com
انتقال وبلاگ به میهن بلاگ
ارسال شده در تاریخ 2011/8/27 و ساعت 12:53
به اطلاع همه دوستان می رساند این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شده است :
http://www.shiah2.mihanblog.com
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
6 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
خدا در انديشه عوام شيعه
ارسال شده در تاریخ 2008/12/5 و ساعت 11:48
بسم الله النور
مردم عوام شيعه معمولا از كودكي به بچه هاي خود خدا شناسي را آموزش مي دهند . آنان ضمن اينكه به بچه هاي خود تاكيد مي كنند خداوند يك و يگانه است , براي آسان شدن يادگيري كودكان صفات خداوند را به شعر آموزش مي دهند زيرا مي دانند كودكان به شعر بسيار علاقه دارند .
شيعيان صفات خداوند را به دوگونه تقسيم مي كنند :
1- صفات ثبوتي : يعني صفاتي كه خداوند آن ها را دارا است .
2- صفات سلبي : يعني صفاتي كه خداوند آن ها را ندارد و خداوند از آن صفات منزه است .
صفات ثبوتي
اين صفات را شيعيان به اين نحو در شعر آورده اند :
قادر و عالم حي است مريد و مدرك پس قديم ازلي دان متكلم صادق
پس بر اساس اين شعر صفاتي كه خداوند دارا هست عبارتند :
1- قادر : يعني خداوند بر هر كاري توانا است .
2- عالم : يعني خداوند آگاه است و كارهايش از روي علم و حكمت است .
3- حي : يعني خداوند زنده است .
4- مريد : يعني خداوند داراي اراده مي باشد و كارهايش از روي اراده صورت
مي گيرد .
5- مدرك : يعني خداوند موجودي داراي درك و شعور است .
6- قديم ازلي : يعني خداي تعالي هميشه بوده و هميشه هم خواهد بود . هيچ زماني نبوده كه خدا وجود نداشته باشد و هيچ زماني نخواهد بود كه خدا وجود نداشته باشد .
8- متكلم : يعني خداي سبحان سخن مي گويد . اگرچه سخن گفتن خدا مانند ما انسان ها بواسطه عضو جسمي نيست .
9- صادق : يعني خداوند كه سخن مي گويد راستگو هست و وعده ها و وعيد هايش حق مي باشد .
صفات سلبي :
نه مركب بود و جسم نه مرئي نه محل*** لاشريك است و معاني تو غني دان خالق
پس صفات سلبي از اين قرارند :
1- مركب : يعني خداوند مانند ما انسان ها از اعضاي جسمي مانند دست ، پا , گوش ، دهان و ... مركب نشده است .
2- جسم : يعني خداوند مانند مخلوقات جسم نيست . چون جسميت محدوديت آور است و محدوديت با خدايي منافات دارد .
3- مرئي :يعني خداوند ديدني نيست . چون خداوند جسم نيست پس با اين چشم ها هم قابل رويت نيست و اگر كسي مي خواهد خدا را ببيند بايد باچشم دل مشاهده كند .خداوند در قرآن فرموده است : لن تراني يا موسي.4- محل : يعني خداوند محل حوادث نيست . مخلوقات محل حوادثند ؛ يكروز متولد مي شوند , يكروز مي ميرند . يكروز صحت دارند و يكروز هم بيمارند و ... اما خداوند از اين حوادث منزه است .
5- لاشريك : يعني خداوند شريك و مانند ندارد . كسي در كار خدايي با وي شريك نيست .
6- معاني : يعني خداوند مانند لفظ و معني نيست . لفظ غير از معنا است همانگونه كه صفات انسان غير از خود او است و عارض بر او است . مثلا اگر انساني عالم است عارضي است و غير از وجود او است . اما خداوند صفاتش عين ذات او است و بين ذات و صفاتش جدايي نيست .
7- غني : يعني خداوند فقير نيست . فقر در خداوند وجود ندارد . چون اينجا شعر درست نمي آمده شاعر نتوانسته فقر را بكار بر د و معناي ثبوتي را آورده است .
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
1 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
خدا در باور شيعه
ارسال شده در تاریخ 2008/9/3 و ساعت 11:49
اما خداوند در مذهب تشيع منزه تر از اين است كه همانند انسان ها و مخلوقات تصوير شود و در ذات و صفات وجودي خود به بشر شباهت داشته باشد . از نظر شيعه خداوند همانگونه كه در قرآن آمده است ، هيچ شبيه و نظيري ندارد "ليس كمثله شيئ" و به هيچ چيزي احتياج ندارد " انتم الفقراءالي الله والله هو الغني الحميد " منشا همه اين اشتباهات قايل شدن جسم براي خدا است زيرا وقتي ما براي خدا جسم قايل شديم اوهمانگونه كه به مكان نياز خواهد داشت به اعضاي چون دست و پا و گوش و چشم و غيره احتياج خواهد داشت همانطوري كه اگر جسم داشته باشد شبيه مخلوقاتش خواهد شد .
شيعه خداوند را از جسم داشتن كه سرمنشا بسياري از تصورات نابجا در مورد خداوند و مستلزم شبيه شدن خداوند به مخلوقات است , منزه مي داند و خداوند را بالاتر از اين مي داند كه به اين صفات متصف گردد.
اين بخاطر جهل و محدوديت گستره معلومات انسان ها است كه فكر مي كند خداوند هم مانند انسان ها جسم دارد چون او در اين جهان هرچه مشاهده مي كند جسم است و حجم و بنابر اين نمي تواند موجودي را كه واجد اين صفات نباشد , درك كند . همانگونه كه يك مورچه بخاطر محدوديت ادراكي خود تصويري كه از خدا خواهد داشت , كاملا شبيه يك مورچه خواهد بود و تنها فرق خداي او باخودش شاخ هاي بسيار بلند و نيرومند خداي او است وچون شاخ براي مورچه اهميت بسيار فوق العاده دارد , براي او غير قابل تصور است كه خدا شاخ نداشته باشد . اما انسان ها كه دركش بيشتر از مورچه است به اين تصور مورچه از خدا مي خندند اما بعضي از ما انسان ها خود گرفتار همان خطاي مورچه ها مي شويم خداي خود را شبيه خودمان به تصوير مي كشيم .
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
7 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
اگر انسان مجبور باشد ؟
ارسال شده در تاریخ 2007/1/22 و ساعت 05:53
اگر انسان مجبور باشد چه اشکالی پیش می آید ؟
این عقیده اشکالات متعددی می تواند داشته باشد :
1- اینکه مخالف فطرت آدمی است .
2- مخالف وجدان آدمی است ؛ چون انسان در وجدان خود درک می کند در کارهایش آزاد و مختار است و نه مجبور . به قول آن شاعر که می گوید :
اینکه گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
3- این عقیده لوازم نادرستی دارد . مثل اینکه خداوند که انسان را مجبور خلق کرده پیامبران را )نعوذ بالله( بی خود فرستاده است ؛ چون پیامبر برای انسان وقتی معنا دارد که انسان مختار باشد , آنگاه پیامبران برای اینکه وی گمراه نشود به او راه صحیح نشان دهد اما کسی که مجبور است چه فایده ای دارد او را نشان بدهیم راه صحیح این است نه آن ؟
4- یکی از لوازم این عقیده آن است که بگوییم )نعوذ بالله( خداوند ظالم است . چون وقتی او بنده گنه کارش را مثلا یک تروریست را مجبور کرده در فلان ساعت بمبی را میان انسان های بی گناه منفجر کند , آن وقت او را به جهنم هم ببرد به جرم اینکه تو انسان های بی گناه را کشته ای , این خلاف عدالت است و ظلمی از این آشکار تر نیست.
5- اصولا اگر خداوند انسان ها را مجبور خلق کرده , بشهت و جهنم چه معنی دارد؟
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
قضا و قدر
ارسال شده در تاریخ 2006/11/24 و ساعت 03:10
عقيده شيعه در مورد قضا و قدر
قضا و قدر يكي از اعتقادات اصيل اسلامي است كه متاسفانه مورد تحريف واقع گرديده و همين معناي تحريفي يكي از عوامل عقب ماندگي مسلمانان بوده است . تصوري كه غالب مسلمانان از اين مفهوم اعتقادي دارند , آن است كه خداوند سرنوشت همه ابناي بشر را از روز نخست معين و مقدر كرده و از اين رو انسان ها هيچ راه گريزي از آنچه خدا برايش مقدر ساخته است ، ندارد. آنان بر اين باورند كه انسان مجبور است همان مسيري را طي كند كه خدا برايش مشخص ساخته و بشر در انتخاب و تعيين سرنوشت خويش هيچگونه اختياري ندارد. او هرچه انجام مي دهد ، همان است كه خداوند برايش مقدر كرده و اگر كاري را انجام نمي دهد نيز به اين خاطر است كه خدا آن را برايش مقدر نكرده است .
طبيعي است اين ديدگاه اختيار را از انسان سلب مي كند و او را موجودي منفعل مي سازد كه ماشين وار كارهايي را كه خداوند برايش ديكته كرده است ، انجام مي دهد خود او در بهبودي يا تيره روزي خويش هيچ نقشي ندارد . اگر اين برداشت از قضا و قدر واقعا در انسان رسوخ بكند و علاوه بر اعتقاد به آن باور هم پيدا كند و مطابق آن عمل كند ، زندگي آن شخص جز با عقب ماندگي و فلاكت همراه نخواهد بود چرا كه او نه در بهبودي وضع و موقعيت خود برايش نقشي قايل است و نه در شكست و بدبختي خويش. هرچه برايش اتفاق مي افتد همه را به گردن خدا مي اندازد و شكست ها را هم نتيجه تقديرات خدايي . از اين جهت تلاش براي جبران شكست ها و بهبودي اوضاع براي او مفهومي نخواهد داشت .
اما شيعيان علاوه بر اينكه به قضا و قدر خداوند اعتقاد كامل و راسخ دارند ، انسان را در انتخاب زندگي و راه و همچنين همه اعمال و افعالش كاملا آزاد و مختار مي داند . زيرا مجبور بودن انسان هم با وجدان و عقل انسان سازگار نيست و هم مخالف آموزه هاي اسلامي است . قرآن كريم صراحتا مي فرمايد:
ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم
خداوند سرنوشت هيچ قوم و گروهي را تغيير نمي دهد مگر آنكه آنان خود آن را تغيير بدهند.
معناي اين سخن آن است كه خداوند انسان ها را آزاد آفريده و سرنوشت آنان را به خود آنان واگذار نموده است . به همين دليل هم هست كه انسان ها در برابر كارهايي كه انجام مي دهند، در آخرت و در پيشگاه خداوند مسئول و پاسخگو است . اگر انسان مجبور باشد و تنها بتواند كارهايي را كه خداوند مقدر كرده انجام دهد و كارهاي ديگري را نتواند انجام دهد ، معني نخواهد داشت خداوند او را بخاطر كارهايي كه خود مقدر و معينش كرده است ، مواخذه كند . اگر كسي در دنيا مال ديگري را به دزدي يا به غصب گرفته باشد خداوند نبايد در آخرت او را بخاطر دزدي يا غصب عذاب كند ؛ چون خودش آن را مقدر كرده و آن شخص چاره اي جز انجام آن كار نداشته است .
اصولا فرستادن پيامبران براي هدايت مردم به همين دليل است كه انسان ها در كارها و تصميمات خود ، اختيار دارند و ممكن است از اختيارش استفاده كرده و راه غلط و بيراهه را انتخاب كنند . خداوند پيامبران را فرستاد تا راه صحيح را به آنان نشان دهد و از پيمودن راه نادرست برحذر شان دارد . انسان هاي مجبور نه هدايت پذيرند و نه مي شود به آنان هشدار داد، راه غلط را انتخاب نكن. آفرينش بهشت و جهنم نيز به همين دليل است كه خداوند ، انسان هايي را كه از قدرت و اختيارش در جهت درست استفاده كرده اند ، پاداش مي دهد و كساني را كه از آن در موارد نادرست و خطا استفاده كرده اند ، به جهنمش عذاب مي دهد.
شيعه به همين دليل ، دومين اصل از اصول مذهب خود را عدل قرار داده است . زيرا معناي مجبور بودند انسان ها اين است كه خداوند هم انسان گنه كار را مجبور كرده تا گناه كند و دزدي نمايد ، هم او را بخاطر اين كارش به جهنم مي برد و اين عدالت نيست و خداوند كه عادل است هرگز كسي را مجبور نمي كند ، كار نادرست و خطا انجام دهد و بعد او را در جهنم عذاب كند كه چرا اين كار را انجام دادي .
ادامه دارد
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
1 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
شهادت حضرت علي(ع) بدست تروريست هاي خوارج
ارسال شده در تاریخ 2006/10/16 و ساعت 07:16
شهادت حضرت علي (عليه السلام) را بدست تروريست هاي خوارج به همه دوستداران اهل بيت (عليهم السلام) تسليت عرض مي كنم .
واقعا بسيار عجيب است كه 1400 سال پيش حضرت علي (ع) به دست خوارج كه علي (ع) را كافر مي دانست در مسجد به شهادت رسيد و اينك شيعيان و پيروان او در مساجد به دست وهابيان كه از اعقاب و اخلاف همان خوارج هستند ترور شده و مظلومانه به شهادت مي رسند
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
1 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
چرا امامت جزئي از اصول مذهب شيعه گرديد ؟3
ارسال شده در تاریخ 2006/10/16 و ساعت 06:49
چرا امامت جزء اصول مذهب شيعه قرار گرفت ؟3
يكي از ويژگي هاي مهم ائمه شيعه (عليهم السلام) آن است كه آنان از علم بي كران و بي منتهايي برخوردار بوده اند . بگونه اي كه هرگاه شرايط به آنان اجازه داده است ، آنان مانند خورشيد در افق دانش و علم درخشيده اند .
امام علي (ع) كه معلوم است ؛ او دروازه شهر علم پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود و خود حضرت رسول (ص) به اعلميت او شهادت داده بود ؛ زيرا در جائي فرمود : انا مدينه العلم و علي بابها من شهر علمم وعلي (ع) دروازه آن است . بدون شك كسي كه دروازه شهر علم رسول الله (ص) باشد اعلم الناس به دين او و شريعت او خواهد بود . نيز آن حضرت خطاب به اصحاب فرمود : اقضاكم علي ؛ يعني آگاه ترين شما به علم قضاوت علي (ع) است .
امام صادق (ع) نيز كه مجالي برايش پيش آمد مانند خورشيد عالمتاب نور علمش سراسر جهان را پركرد بگونه اي كه ائمه فقه اهل سنت از شاگردان مستقيم يا غير مستقيم آن حضرت اند. گفته شده امام اعظم ابوحنيفه گفته است : لولا السنتان لهلك النعمان ؛ اگر آن دو سال تحصيل نزد جعفر صادق (ع) نمي بود نعمان (ابوحنيفه) هلاك شده بود. و مالك بن انس گفته بود : هيچ كسي نديده و هيچ كسي نشنيده كسي را اعلم از جعفر بن محمد .
شگفت انگيز تر از همه ائمه اي است كه در كودكي زمام رهبري جامعه تشيع را به دست گرفتند كه باهمه كودكي خود اما در مباحثات علمي شايستگي امامت خود را و اعلميت خود را به همه به اثبات رساندند.
وقتي امام رضا(ع) به شهادت رسيد فرزندش محمد جواد تنها هفت سال داشت و بسياري باور نمي كردند او شايستگي امامت را در كودكي داشته باشد. مآمون كه بخاطر تزويج دخترش ام الفضل به جواد , از سوي بني عباس مورد شماتت قرارگرفته بود ، براي اينكه اثبات كند اين خاندان از دانش و فضائلي برخوردار است كه كودك خردسالش از پيرمردي كه پنجاه سال درس خوانده ، آگاه تر و دانشمندتراست ، مناظره اي ميان امام(ع) و يحي بن اكثم قاضي القضات خلافت برگزار كرد . اما امام جواد در اين مناظره به همه سئوالات يحي بن اكثم چنان عميق و سريع جواب داد كه باعث شگفتي همگان از جمله يحي گرديد و در مقابل يحي بن اكثم از پاسخ به سئوال حضرت جواد (ع) باز ماند .
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
چرا امامت جزئي از اصول مذهب شيعه گرديد ؟2
ارسال شده در تاریخ 2006/10/6 و ساعت 05:20
چرا امامت جزئي از اصول مذهب شيعه گرديد2
همانگونه كه دانستيد امامت استمرار نبوت است و چون ارسال نبي از جانب خداوند منقطع گرديد و پس از رسول خدا(ص) پيامبري نخواهد آمد و از طرفي جوامع انساني بدون يك رهبر الهي كه راه صحيح را بنماياند و از انحراف آيين الهي جلوگيري كند ، نمي تواند به خط مستقيم هدايت ره بپيمايد ، خداوند مقدر فرمود تا نبوت در اسلام بواسطه سلسله امامت استمرار پيدا كند .
امام بايد همانند نبي معصوم باشد تا الگويي باشد براي رهروان اسلام كه با الگوقرار دادن امامش و تطبيق كار ها واعمال خود بر اعمال و كارهاي او ، بدون دغدغه خاطر به سلوك در جاده اسلام ادامه دهد . اگر امام ، خود خطاكار يا گنه كار باشد اين امر مردم را كه از او پيروي مي كنند ، به خطا و گمراهي مي اندازد و خداوند اجل از اين است كه امامي منصوب دارد كه پيروي از او باعث به خطارفتن و بيراهه رفتن گردد.
امام همچنين مي بايد اعلم الناس به آيين و شريعت اسلام باشد تا بتواند امت را به نحو صحيح هدايت و راهبري كند . اگر پيشواي ديني جاهل باشد نخواهد توانست مسلمانان را به نحو صحيح رهبري كند و لاجرم آنان از پيروي او به خطا خواهند رفت ؛ زيرا پيروي از جاهل جز خطا و انحراف ثمري ديگر ندارد . همچنين رهبر نا آگاه نخواهد توانست در حوادثي جديد كه رخ مي دهد حكم الهي را بيان نمايد و مردم را از حكم الهي آگاه و مطلع نمايد تا مسلمانان از دستور خداوند مطابعت كنند.
اتفاقا ائمه اثني عشر همه هم از خطا و گناه معصوم بوده اند به حدي كه حتي اهل سنت نيز كه امامت آنان را قبول ندارند ، آنان را به پارسائي و تقوا مي شناسند بدين جهت رواياتي كه راوي آنان ائمه بودند را روايتي با سند طلائي (سلسله الذهب) مي ناميدند. مثلا امام رضا (ع) از پدرانش از پيامبر(ص) و ايشان از جبرائيل و او از خداوند (ج) روايت مي كند : كلمه لا اله الا الله قلعه محكم من است و هركس وارد آن گردد از عذاب ايمن خواهد بود .
اين روايت را وقتي راويان اهل سنت از امام رضا(ع) شنيدند ، آنرا سلسله الذهب ناميدند چون همه راويان آن كه ائمه ماقبل امام رضا(ع) بودند ، همه موثق آن هم در حد اعلايش بودند.
اما علم ائمه نيز مي بينيم ائمه دوازده گانه اعلم الناس زمان خود بودند . آنان با اينكه جز نزد پدران خود نزد هيچكسي شاگردي نكرده بودند ، سرامد همه عالمان زمان خويش بودند . در مورد امام علي (ع) نص نبوي وجود دارد كه پيامبر(ص) فرمود : انا مدينه العلم و عليُّ بابها ؛ من شهر علمم وعلي دروازه آن است .
مسلم است كه كسي مي تواند از درون خانه آگاهي يابد كه از دروازه آن وارد گردد و كسي مي تواند به علم رسول الله (ص) دسترسي پيدا كند كه از علي (ع) بپرسد و از دانش او استفاده برد .
در اين مورد بيشتر خواهيم نوشت
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
2 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
چرا امامت جزئي از اصول مذهب شيعه گرديد ؟1
ارسال شده در تاریخ 2006/9/7 و ساعت 06:35
چرا امامت جزئي از اصول مذهب شيعه گرديد؟
يكي از اصول مذهب شيعه امامت است . امامت يعني اينكه پس از ختم سلسله نبوت و رسالت به حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) رسالت حضرت خاتم النبيين بواسطه سلسله امامت تداوم پيدا كرد .
در گذشته وقتي يك شخصي همچون ابراهيم و موسي و عيسي (ع) دين و شريعتي براي بشريت به ارمغان مي آورد ، پس از رحلت موسس دين ، شريعت او بواسطه پيامبران تبليغي كه وظيفه آن ها تنها تبليغ پيامبر مرسل بود ، ترويج مي گرديد وامت آن رسول بواسطه پيامبران تبليغي رهبري مي گرديد تا دين به انحراف نرود . و جامعه در پرتو هدايت هاي آن ها به سوي فلاح و سعادت و ايمان وتقوا گام بردارند .
اما در اسلام چون رشته نبوت منقطع گرديد و پس از حضرت محمد(ص) پيامبري از جانب خدا مبعوث نخواهد شد و از طرفي جامعه در هر صورت نياز به رهبران آگاه به تمامي زواياي دين دارد ؛ رهبراني كه تابع هوا و هوس نباشند و از گناه و انحراف معصوم و مصون باشند , رشته نبوت و رسالت به واسطه سلسله امامت تداوم پيدا كرد و پس از حضرت محمد(ص) 12 نفر از نسل آن حضرت وظيفه رهبري امت را يكي پس از ديگري برعهده گرفتند تا اينكه به حضرت حجه بن الحسن مهدي(عجل الله تعالي فرجه) ختم گرديد و آن حضرت روزي ظهور خواهد نمود و جهان را همانگونه كه رسول خدا(ص) خبر داده است , از عدل و داد پرخواهد كرد .
رسول خدا(ص) به علي(عليه السلام) خطاب كرد و فرمود: اي علي نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسي است با اين فرق كه بعد از من پيامبري نيست .
يعني همانگونه كه در نبود موسي(ع) هارون وظيفه رهبري امت او را به عهده مي گرفت پس از حضرت محمد(ص) نيز علي(ع) اين وظيفه را عهده دار خواهد شد .
در غديرخم نيز حضرت پيامبر اصحابش را جمع و از آنان پرسيد : آيا من نسبت به شما از خودتان مقدم تر نيستم ؟
يعني اينكه اگر من فرماني بدهم يا خواسته اي داشته باشم شما موظفيد كه فرمان و خواسته مرا برخواسته خود مقدم كنيد . من ولي شما هستم و اختيار جان و مال شما را دارم .
اصحاب همه در جواب حضرت عرض كردند : بلي يا رسول الله
يعني شما مقدم تر از خود ما هستي .
حضرت بعد از گرفتن اعتراف از اصحاب , خطاب به آنان فرمود : هركه من پيش از اين مولاي او بودم ، پس از من علي مولاي او خواهد بود .
يعني همانگونه كه تاكنون من صاحب اختيار و مولاي شما بودم , بعد از من علي(ع) صاحب اختيار و مولاي او خواهد بود .
ادامه دارد
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
2 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
معاد در باور شيعه
ارسال شده در تاریخ 2006/8/21 و ساعت 06:29
بنام مالك روز قيامت
يكي از اصول اعتقادي كه هرمسلماني بايد به آن ايمان و باور داشته باشد و گرنه مسلمان نخواهد بود ، ايمان به آخرت ، معاد و روزقيامت است .
بر اساس توضيح فوق شيعيان به آخرت عقيده راسخ دارند . شيعيان معتقدند كه همه انسان ها يك بار مردن و دوبار زنده شدن دارند .
انسان ها وقتي مي ميرند يكبار در قبر زنده شده و پاسخ دو فرشته بنام هاي نكير و منكر را مي دهد و بار ديگر در قيامت زنده مي شوند روزي كه همه جمع مي شوند تا به حسابهايش رسيدگي شود و بهشتيان به بهشت و دوزخيان به جهنم بروند .
شيعيان به عالم برزخ نيز اعتقاد دارند . شيعيان معتقدند در فاصله ميان مرگ و روز قيامت, خداوند برخي از كساني را كه گناهش كمتر است ، عذاب مي كند تا در روز قيامت به جهنم نروند و جزايش در مجازات خود را در همين فاصله تمام كرده باشند.
به اعتقاد شيعيان دو گروه در عالم برزخ عذاب نمي بينند :
1- نيكوكاراني و مومناني كه هيچ گناهي نكرده اند و حساب شان پاك پاك است .
2- گروهي كه گناه شان به حدي زياد است كه در عالم برزخ مجازات شان تمام نمي شود . اين ها را نيز خداوند در برزخ عذاب نمي كند تا بعد از روز قيامت در جهنم مجازات خود را ببينند
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
يك خبر داغ
ارسال شده در تاریخ 2001/10/26 و ساعت 10:05
بسم الله الرحمن الرحيم
ش
خبر داغ و دسته اول اين است كه وزارت اوقاف عربستان
سعودي براي اولين بار در تاريخ خود روايتي را
كه مدح حضرت علي (ع) و شيعيان آن حضرت را مي كند
در سايت خود منتشر كرده است .
حديث فوق الذكر اين است :
از ابن عباس نقل شده است هنگامي كه آيه " اِن الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه " نازل گرديد ، حضرت پيامبر(ص) به علي فرمود : خير البريه يعني بهترين مردم تو و شيعيانت هستي و در روز قيامت راضي خواهيد بود و خداوند نيز از شما راضي خواهند بود .
تفسير الدر المنثور : جلال الدين سيوطي , ج6, ص379 , تفسير جامع البيان : جرير طبري , ج30, ص265.
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
37 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
شيعيان از زبان رسول خدا(صلي الله عليه و آله )
ارسال شده در تاریخ 2001/9/3 و ساعت 08:52
بنام حق
ش
جلال الدين سيوطي در كتاب تفسيرش بنام الدر المنثور ج6, ص379
آورده است كه :
جابر بن عبدالله انصاري گفت : ما خدمت رسول خدا(ص) بوديم كه علي
(ع) وارد شد . رسول خدا(ص) باديدن علي فرمود : والذي نفسي بيده اِن
هذا و شيعته هم لهم الفائزون يوم القيامه و نزلت : اِن الذين آمنوا و عملوا
الصالحات اولئك هم خير البريه فكان اصحاب النبي(ص) اذا اقبل علي(ع)
قالوا جاء خير البريه .
يعني : سوگند به كسي كه جانم در دست او است اين شخص(علي) و
شيعيانش رستگاران روز قيامت هستند . (در اين مورد) آيه شريفه نازل شد
كه " همانا كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام دادند ، بهترين
انسان ها هستند " اصحاب پيامبر از آن پس هرگاه علي (ع) را مي ديد به
همديگر مي گفتند : بهترين انسان ها آمد.
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
چرا عدل از اصول مذهب شيعه شد ؟
ارسال شده در تاریخ 2001/8/23 و ساعت 05:03
بسم الله الرحمن الرحيم
با اينكه عدل يكي از صفات خدا است و خداوند در قرآن روي صفات ديگر خود همچون رحمان , رحيم , ودود , غفور و ... بيشتر تكيه كرده است چرا شيعه صفت "عدل" را از اصول خود قرار داده است ؟
جواب اين است كه بخاطر انحرافي كه در جهان اسلام پديد آمد شيعه اين صفت را جزو اصول خود قرار داد تا از آن انحراف جلو گيري كند . انحرافي كه در جهان اسلام پيدا شد اين بود كه عده اي قضا و قدر را به اين معنا گرفتند كه سرنوشت هر انساني را خداوند از روز نخست معين فرموده و انسان ناچار و ناگزير است كه همان سرنوشتي كه خداوند براي او رقم زده است را طي كند و از خود هيچ اختياري ندارد .
لازمه اين سخن آن بود كه خداوند براي انسان هاي گنه كار و جنايت پيشه , جنايت را مقدر كرده و او هيچ راهي و اختياري ندارد مگر اينكه به آن جنايت دست بزند . خداوند براي دزد دزدي را مقدر كرده و او ناچار است دزدي را بكند . اما چون خداوند انسان هاي گنه كار را به دوزخ برده عذاب مي كند و نيكوكاران را به بهشت برده و به نعمت هاي بيكران خود مهمان مي كند , با اينكه براي هردو خود مقدر كرده است آن كار ها را انجام دهد , اين با عدالت خدا ناسازگار است .
شخص گنه كار مي تواند بگويد خدا يا تو خود جنايت را براي من مقرر و مقدر كردي و براي آن نيكوكار كارنيك را مقدر فرمودي و ما تنها مجري مقدرات و نقشه هاي تو بوده ايم . پس چرا من عذاب بكشم و آن شخص به بهشت از نعمت هاي تو برخوردار باشد ؟
مسلم است كه اين نوع تعبير از قضا و قدر الهي با عدالت خدا سازگار نيست كه براي يزيد جنايت و براي حسين(ع) شهادت مقدر كند و هيچكدام اختياري نداشته باشد و در عين حال يزيد به دوزخ و امام حسين (ع) به بهشت برود . و با وجدان انسان ها هم مخالف است زيرا ما بالوجدان خود مي بينيم كه در كار هاي خود مختاريم و به همين دليل اگر كسي در دادگاه عذر بياورد كه من كه دزدي كرده ام چون خدا مقدر فرموده و من اختياري از خود ندارم , دادگاه نمي پذيرد و او را مجرم مي داند .
اينكه گويي اين كنم يا آن كنم خود دليل اختيار است اي صنم
به همين دليل بود كه شيعه براي اينكه تاكيد كند انسان ها با اختيار خود گناه يا كار نيك انجام مي دهد عدل را جزو اصول خود قرار داد . معناي عدل اين است كه خداوند عادل است و كسي را كه مجبور بوده گناه كند به دوزخ معذب نمي كند . و اگر كسي دزدي يا ... كرده با اختيار خود كرده و بنابر اين مستحق جهنم است
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
آيا حضرت علي (ع) مشرك بود ؟
ارسال شده در تاریخ 2001/5/13 و ساعت 10:01
خوارج امام علي (ع) را مشرك و كافر مي دانستند . يكبار موقعي كه حضرت علي در مسجد كوفه در حال نماز جماعت بود , يكي از خوارج آمد و اين آيه را خواند " لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين (زمر /65) " كه مفهوم آن اين بود كه اي علي تو هرچند سابقه جهاد داري و نماز مي خواني اما مشرك شده اي و تمام اين اعمال تو باطل شده است .
امام علي (ع) در حاليكه در حال نماز جماعت بود , اين خارجي مرتب اين آيه را تكرار مي كرد و حضرت بنا به دستور قرآن كريم سكوت مي كردند و نماز را ادامه نمي دادند كه مي فرمايد " اذا قرء القرآن فاستمعوا له و انصتوا" يعني هرگاه قرآن خوانده مي شود , سكوت كنيد . اما آن شخص از كارش باز نمي ايستاد و حضرت را نمي گذاشت نمازش را تمام كند . سرانجام حضرت اين آيه را تلاوت كردند : " فاصبر ان وعد الله حق و لايستخفنك الذين لايوقنون (روم/60)" يعني :صبر كن كه وعده خداوند حق است و كساني كه به آخرت يقين ندارند , تورا خوار و ذليل نمي سازد .
امروز نيز شيعيان و پيروان آن حضرت از جانب وهابيان مشرك و كافر قلمداد مي شوند و هر روز در عراق بدست آن ها كشته مي شوند .
فاعتبروا يا اولي الابصار
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
2 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
نبوت از نگاه مكتب اهل بيت
ارسال شده در تاریخ 2001/5/5 و ساعت 08:14
بنام خدايي كه محمد (ص) را به پيامبري برگزيد
ما پيش از اين در باره اصل توحيد و اصل عدل كه فرع توحيد است بحث كرديم
دومين اصل از اصول دين نبوت است .
نبوت يعني اينكه خداوند براي هدايت انسان ها و نيز اجراي احكام و دستورات الهي حدود 124 هزار پيامبر بسوي بشريت گسيل داشته كه نخستين آن ها آدم صفي الله و آخرين شان حضرت محمد مصطفي (ص) مي باشد . از اين تعداد 5 تن اولوا العزم يعني صاحب شريعت است كه عبارتند از : نوح ، ابراهيم ، موسي ،عيسي و حضرت محمد(صلي الله عليه و آله)
به عقيده شيعه پيامبران همه از گناه وخطا معصوم اند زيرا آنان همانگونه كه پيامرسانان خداي متعال اند ، همچنين الگوي مردم براي خدائي زيستن است و مومنان آن ها را الگوي خويش به حساب آورده و كارهاي شان را حجت مي دانند . از اين جهت براساس كارهاي و اعمال ايشان عمل مي كنند همانگونه كه براساس گفتار ها و فرمايشات آنان عمل مي كنند .
پس اگر پيامبران كه الگوهاي مردم در اعمال ديني شان است گناه و خطا داشته باشند ، مردم به گمراهي كشيده مي شود و اين خلاف غرض خداي حكيم و نقض غرض آن وجوديگانه است . پس پيامبران بايد معصوم باشند تا مردم با خيال راحت به آن ها اقتدا كنند و آنان را الگوي خود قرار دهند .
[ نویسنده : حقگو ][
موضوع : ]
[
نظرات [
2 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]